مثل دویدن دو نقطه در پی هم،
مثل دویدن دو نقطه بر حول دریا و دایره، ...
هولم نکن ای همین هوایِ بیکسی در میان جمع!
رسم ازل از آواز حضرتِ من به رویت رسیده است.
وقتی میان پسین و هوای بارانی فرقی نمینهی
من از ارتباط علف با خواب آینه چه بگویم؟
نمیشناسی، نه مرا، نه رویا را
اما من اگر بمیرم حتی
مضمون محرمانه آن راز را به گور خواهم برد،
و از این سپس نیز با هیچ کسی
از ابهام آینه در انعکاس خاموشی سخن نخواهم گفت.
من راوی حروفی ساده از معابر بارانم
از من سوال بیجا چه میکنی!؟
جرم هر اشاره، ولو به خواب تبسم،
حتما که اثبات واژه در ماضی مطلق نیست،
ما همه از بعید بوسه به رویای دریا رسیدهایم.
بگذریم، باید به تو بیندیشم،
وقت ملایم یادها
شبیه آرامش آینه در غیبت دیوار است،
حالا هیچ!
حالا گو فرق میان پسین و هوای بارانی هم هیچ!
وقتی که من ترا دوست میدارم
نه چراغی به خانه بیاور
نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری،
سایه به سایه هر سنگی از اضطراب تو میفهمد
که کار از کار گذشته است.
حالا هیچ!
حالا تنها به تو میاندیشم
شاید تولد یک ستاره از خوابِ معجزه
مفهوم جفتِ جهان را
برای تجردِ این خسوف ... روشن کرد،
مثل دویدن دو نقطه در حولِ دریا و دایره،
"سید علی صالحی"
از دفتر: دیرآمدهای ریرا! باد آمد و همه رویاها را با خود برد / نامهها
نظرات شما عزیزان: